تبليغاتX
همه چیز با خدا ممکن می شود

همه چیز با خدا ممکن می شود
با بارش عشق 
قالب وبلاگ

 

تو عزرائیل را با اعمال و رفتارت نقاشی میکنی

 

 

 

یا

 

 

 

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 17:47 ] [ صبا ]


 مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم میخریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم میخواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم.
بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه

 کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست

[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 8:9 ] [ صبا ]

 

 

هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.

سال نو مبارک

 

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 17:49 ] [ صبا ]
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، ...القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها (Net Weight) را به دست آورد.
سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت:
«۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان»
نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به
قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان
معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور
چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری
که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت
نامعمول و نامعقول!
رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم« :چرا این کار را کردید؟!!»
ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: «اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…» و بعد اضافه کرد:
«وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی!»
پرسیدم: «یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…»
حرفم را قطع می کند: «چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…»
و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.
چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: «امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی!»
چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد.
راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی! کم فروشی مذهبی، کم فروشی در عبادت، کم فروشی انسانی , ...

امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی
[ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 16:53 ] [ صبا ]

خداوندا با تو بودن هر روز بهار دیگر است و تولدی تازه 

این غبار زمستانی از وقتی بر قلب و زندگیم نشست  

که مرا به آرزویی واگذاشتی 

و بندم رها ساختی ... 

می دانم هر چه هست از خود خودم است  

و نه از وجود بزرگ و مهربان تو ... 

خداوندا از امروز دیگر رهایم مگذار  

با من بمان می خواهم هر روز یکبار برویم  

و پاکتر از گذشته بر آستان تو سجده گذارم...  

ای مهربانترینم تنهایم مگذار 

 

 

من به هیچ وجه خدا را لمس نکردم، ولی خدایی که قابل لمس باشد دیگر خدا نیست.اگر هر دعایی راهم اجابت کند.همین طور.همان جا بود که برای نخستین بارحدس زدم که عظمت دعا بیش ازهر چیزدر این امر نهفته است که پاسخی به ان داده نمی شود و زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست. این را هم دریافتم که آموختن دعا، آموختن سکوت است وعشق فقط ازجایی شروع می شود که دیگر هیچ انتظاری برای گرفتن هیچ چیز وجود نداشته باشد .

 

[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 9:38 ] [ صبا ]

 یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و
 به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «*الله*» و تکرار آن و نیز صدای این
 لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.
 این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی
 سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه «*الله*»را
 می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «*الله*» و تکرار آن و حتی
 شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور
 می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.
 وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از
 بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد
 غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر *«**
 الله****»* کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت
 غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری
 چشمگیر و عجیب بود.
 این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه
 «*الله*» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم
 تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی
 می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «*الله*» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح
 فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «*الله*»تشدید دارد نیز در
 تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر
 دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب
 می‌شود.

 

 به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم
 بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».

[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 7:58 ] [ صبا ]
 
 
 
تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»
صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.
دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.
 
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد
 
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»
 
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»
 
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»
 
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»
 
تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»
 
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»
 
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»
 
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»
 
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»
 
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»
 
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»
 
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»
 
تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد
«من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»
 
[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 11:18 ] [ صبا ]
خداوندا

کسانی دارم ک  روزگار فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم می گرداند

اما تو خود میدانی ک یادشان در دلم جاوید است

دوستانی ک رسمشان معرفت و کردارشان جلای روح و یادشان صفای دل است

پس آنگاه که دست نیاز به سوی تو برمی اورند

پرکن دستانشان را از آنچه در مرام خدایی توست.

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 10:0 ] [ صبا ]
بالاخره اتفاق افتاد

 

[ چهارشنبه 27 مهر1390 ] [ 17:19 ] [ صبا ]
من نه عاشق بودم


و نه دلداده به گیسوی بلند



و نه آلوده به افکار پلید ؛



من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی‌ام می‌فهمید

[ جمعه 22 مهر1390 ] [ 10:10 ] [ صبا ]
 

 

دعای باران چرا؟!...دعای عشق بخوان!

این روزها دلها تشنه ترند تا زمین...

 

 

[ دوشنبه 10 مرداد1390 ] [ 21:47 ] [ صبا ]
  توي کافه‌ي فرودگاه يکي بود که پشت سر هم سيگار مي‌کشيد؛ يکي ديگه رفت جلو گفت:
 
 - ببخشيد آقا! شما روزي چند تا سيگار مي‌کشين؟
 
 - منظور؟
 
 - منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع مي‌کردين،به اضافه‌ي پولي که به خاطر اين لامصب خرج دوا و  دکتر مي‌کنين، الان اون هواپيماييكه اونجاست مال شما بود
 
 - تو سيگار مي‌کشي؟
 
-- نه
 
 - هواپيما داري؟ 
 
 - نه
 
-- به هر حال مرسي بابت نصيحتت؛     ضمناً اون هواپيما که نشون دادي مال منه
 
 
 
 
 
 
 
دوشنبه 10 مرداد1390 ساعت: 17:39 توسط:دورافتاده
شما: ببخشید! شما روزی چندبار به اینترنت وصل میشید؟
- منظور؟
- منظور اینکه اگه اینهمه برای شخم زدن اینترنت وقت صرف نمیکردین، به اضافه وقت ای که برای خوندن وبلاگهای دیگه و مطلب تازه و کارهای شخصی تون صرف می کنین را جمع می کردین، الان این وبلاگ من پر از پیامهای شما بود
- شما هر روز اینترنت رو شخم می زنید؟
- نه
- وبلاگ من پر از پیامهای شماست؟
- نه
- به هر حال ممنون از بابت نصیحت؛ ضمنا این پیامی که دارید می خونید مال منه ..!!
 

[ شنبه 8 مرداد1390 ] [ 10:1 ] [ صبا ]
مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که:

                                        “چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! ” .


زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد ” لباست کو؟! ”

و از بی پناه سوال نمی کند ” خانه ات کجاست ؟! ” .

                         

                                                                                                               جبران خلیل جبران

 

 

 

 

دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۳۵ توسط:هارپوکرات

مبادا . . .
مبادا که وجود بی رنگ یک بی درد ، تاریک ژرف یک دردمند را به تسخر بگیرد .
از آنروست که خداوند ، برگزیدگان خویش را در درد غوطه ور میکند تا بدانند دردهای غراب های تاریکی را .

[ شنبه 1 مرداد1390 ] [ 9:55 ] [ صبا ]
 

هیچ داری از دل مهدی خبر؟؟؟

گریه های هر شبش را تا سحر

 

از پس پرده نماید برون

دوستانش اندک و دشمن فزون

 

گر چه از یمن وجودش زنده ایم

قلب او را بارها سوزانده ایم

 

دست مهدی بسته از رفتار ماست

قفل زندانش همین کردار ماست

 

ما عبید و عبد دنیا گشته ایم

غافل از مهدی زهرا گشته ایم

 

التماس دعا

 

 

 

[ شنبه 25 تیر1390 ] [ 18:25 ] [ صبا ]

خواهرم صحرا الان خبر داد ک در حرم مطهر امام رضا (ع) پیوندی آسمانی رو در زمین بسته

 

صحرای نازنین من

 

برات بهترین ها رو از خداوند متعال آرزو دارم

 

 

عاشق همه دنیا را در چشم معشوق میبیند و به هر جای دنیا که مینگرد

معشوق را میبیند و اینگونه است که خداوند دو چشم را برای دو چشم آفریده است.

پیوندتان مبارک

 

اینم سفره ای ک تو حرم جاش نشد بندازی خواهری جوووووووونم 

 

[ جمعه 17 تیر1390 ] [ 17:48 ] [ صبا ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

الهی به مستان جام شهود
به عقل آفرینان بزم وجود


به آنان که بی باده مست آمدند
ننوشیده می،می پرست آمدند


دلم مجمع آتش طور کن
دلم ساغر آب انگور کن
امکانات وب