|
همه چیز با خدا ممکن می شود با بارش عشق
| ||||||||||||||||||||||||||||||
|
تو عزرائیل را با اعمال و رفتارت نقاشی میکنی
یا
[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 17:47 ] [ صبا ]
خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست [ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 8:9 ] [ صبا ]
هیچ سال نویی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.
[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 17:49 ] [ صبا ]
چند روز پیش برای خرید شیرینی به یک قنادی رفتم. پس از انتخاب شیرینی، برای توزین و پرداخت مبلغ آن به صندوق مراجعه کردم. آقای صندوقدار مردی حدودا ۵۰ ساله به نظر می رسید. با موهای جوگندمی، ظاهری آراسته، ...القصه…، هنگام توزین شیرینی ها، اتفاقی افتاد عجیبا غریبا! اتفاقی که سالهاست شاهدش نبودم. حداقل در شهر گناهان کبیره (تهران) مدتها بود که چنین چیزی را ندیده بودم. آقای شیرینی فروش جعبه را روی ترازوی دیجیتال قرار داد، بعد با استفاده از جدول مقابلش وزن جعبه را از وزن کل کم کرد. یعنی در واقع وزن خالص شیرینی ها (Net Weight) را به دست آورد.
سپس وزن خالص را در قیمت شیرینی ضرب کرد و خطاب به من گفت:
«۲۸۰۰ تومان قیمت شیرینی به اضافه ۵۰ تومان پول جعبه می شود به عبارت ۲۸۵۰ تومان»
نمی دانم مطلع هستید یا خیر! ولی سایر شیرینی فروشیهای شهرمان، جعبه را هم به قیمت شیرینی به خلق الله می فروشند. و اصلا راستش را اگر بخواهید بیشترشان معتقدند که بیش از نیمی از سودشان از این راه است. اما فروشنده مذکور چنین کاری نکرد. شیرینی را به قیمت شیرینی فروخت و جعبه را به قیمت جعبه. کاری که شاید در ذهن شمای خواننده عادی باشد ولی در این صنف و در این شهر به غایت نامعمول و نامعقول! رودربایستی را کنار گذاشتم و از فروشنده پرسیدم« :چرا این کار را کردید؟!!» ابتدا لبخند زد و بعد که اصرار مرا دید، اشاره کرد که گوشم را نزدیک کنم. سرش را جلو آورد و با لحن دلنشینی گفت: «اعوذبالله من الشیطان الرجیم. ویل للمطففین…» و بعد اضافه کرد: «وای بر کم فروشان! داد از کم فروشی! امان از کم فروشی!»
پرسیدم: «یعنی هیچ وقت وسوسه نمی شوید؟!! هیچ وقت هوس نمی کنید این سود بی زحمت را…»
حرفم را قطع می کند: «چرا! خیلی وقتها هوس می کنم. ولی این را که می بینم…»
و اشاره می کند به شیشه میز زیر ترازو.
چشم می دوزم به نوشته زیر شیشه: «امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی!» چیزی درونم گر می گیرد. ما کجاییم و بندگان مخلص خدا کجا! حالم از خودم بهم می خورد.
راستی ما کم فروشی نمی کنیم؟ کم فروشی کاری، کم فروشی تحصیلی، گاهی حتی کم فروشی عاطفی! کم فروشی مذهبی، کم فروشی در عبادت، کم فروشی انسانی , ... امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی [ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 16:53 ] [ صبا ]
خداوندا با تو بودن هر روز بهار دیگر است و تولدی تازه این غبار زمستانی از وقتی بر قلب و زندگیم نشست که مرا به آرزویی واگذاشتی و بندم رها ساختی ... می دانم هر چه هست از خود خودم است و نه از وجود بزرگ و مهربان تو ... خداوندا از امروز دیگر رهایم مگذار با من بمان می خواهم هر روز یکبار برویم و پاکتر از گذشته بر آستان تو سجده گذارم... ای مهربانترینم تنهایم مگذار
من به هیچ وجه خدا را لمس نکردم، ولی خدایی که قابل لمس باشد دیگر خدا نیست.اگر هر دعایی راهم اجابت کند.همین طور.همان جا بود که برای نخستین بارحدس زدم که عظمت دعا بیش ازهر چیزدر این امر نهفته است که پاسخی به ان داده نمی شود و زشتی سوداگری را به این مبادله راهی نیست. این را هم دریافتم که آموختن دعا، آموختن سکوت است وعشق فقط ازجایی شروع می شود که دیگر هیچ انتظاری برای گرفتن هیچ چیز وجود نداشته باشد .
[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 9:38 ] [ صبا ]
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و
به راستی که قرآن کریم در آیهای کریمه میفرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم [ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 7:58 ] [ صبا ]
[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 11:18 ] [ صبا ]
خداوندا
کسانی دارم ک روزگار فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم می گرداند اما تو خود میدانی ک یادشان در دلم جاوید است دوستانی ک رسمشان معرفت و کردارشان جلای روح و یادشان صفای دل است پس آنگاه که دست نیاز به سوی تو برمی اورند پرکن دستانشان را از آنچه در مرام خدایی توست. [ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 10:0 ] [ صبا ]
بالاخره اتفاق افتاد
[ چهارشنبه 27 مهر1390 ] [ 17:19 ] [ صبا ]
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید ؛ من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیام میفهمید
[ جمعه 22 مهر1390 ] [ 10:10 ] [ صبا ]
دعای باران چرا؟!...دعای عشق بخوان! این روزها دلها تشنه ترند تا زمین...
[ دوشنبه 10 مرداد1390 ] [ 21:47 ] [ صبا ]
توي کافهي فرودگاه يکي بود که پشت سر هم سيگار ميکشيد؛ يکي ديگه رفت جلو گفت:
- ببخشيد آقا! شما روزي چند تا سيگار ميکشين؟
- منظور؟
- منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع ميکردين،به اضافهي پولي که به خاطر اين لامصب خرج دوا و دکتر ميکنين، الان اون هواپيماييكه اونجاست مال شما بود
- تو سيگار ميکشي؟
-- نه
- هواپيما داري؟
- نه
-- به هر حال مرسي بابت نصيحتت؛ ضمناً اون هواپيما که نشون دادي مال منه
[ شنبه 8 مرداد1390 ] [ 10:1 ] [ صبا ]
مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که:
“چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! ” .
و از بی پناه سوال نمی کند ” خانه ات کجاست ؟! ” .
جبران خلیل جبران
دوشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۳۵ توسط:هارپوکرات مبادا . . . [ شنبه 1 مرداد1390 ] [ 9:55 ] [ صبا ]
هیچ داری از دل مهدی خبر؟؟؟ گریه های هر شبش را تا سحر
از پس پرده نماید برون دوستانش اندک و دشمن فزون
گر چه از یمن وجودش زنده ایم قلب او را بارها سوزانده ایم
دست مهدی بسته از رفتار ماست قفل زندانش همین کردار ماست
ما عبید و عبد دنیا گشته ایم غافل از مهدی زهرا گشته ایم
التماس دعا
[ شنبه 25 تیر1390 ] [ 18:25 ] [ صبا ]
خواهرم صحرا الان خبر داد ک در حرم مطهر امام رضا (ع) پیوندی آسمانی رو در زمین بسته
صحرای نازنین من
برات بهترین ها رو از خداوند متعال آرزو دارم
عاشق همه دنیا را در چشم معشوق میبیند و به هر جای دنیا که مینگرد معشوق را میبیند و اینگونه است که خداوند دو چشم را برای دو چشم آفریده است. پیوندتان مبارک
اینم سفره ای ک تو حرم جاش نشد بندازی خواهری جوووووووونم
[ جمعه 17 تیر1390 ] [ 17:48 ] [ صبا ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||||||||||||||||||||||||||||||