بسم الله النور
سلام
هر کاری کردم که درمورد انفجار کانون رهپویان وصال شیراز بنویسم ..نتونستم
حتما اینجا رو ببینید
ما اهل کوفه نیستیم ........سید تنها بماند
نوشته شده توسط صبا در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 ساعت 13:53 موضوع | لینک ثابت
وقتي قلبهايمان كوچكتر از غصههايمان ميشود، وقتي نميتوانيم اشكهايمان را پشت پلكهايمان مخفي كنيم و بغضهايمان پشت سر هم ميشكند، وقتي احساس ميكنيم بدبختيها بيشتر از سهممان است و رنجها بيشتر از صبرمان؛ وقتي اميدها ته ميكشد و انتظارها به سر نميرسد، وقتي طاقتمان طاق ميشود و تحملمان تمام... آن وقت است كه مطمئنيم به تو احتياج داريم و مطمئنيم كه تو، فقط تويي كه كمكمان ميكني...
آن وقت است كه تو را صدا ميكنيم، تو را ميخوانيم. آن وقت است كه تو را آه ميكشيم، تو را گريه ميكنيم، تو را نفس ميكشيم.
وقتي تو جواب ميدهي، وقتي دانهدانه اشكهايمان را پاك ميكني و يكييكي غصهها را از توي دلمان برميداري، وقتي گره تكتك بغضهايمان را باز ميكني و دل شكستهمان را بند ميزني، وقتي سنگينيها را برميداري و جايش سبكي ميگذاري و راحتي؛ وقتي بيشتر از تلاشمان خوشبختي ميدهي و بيشتر از لبها، لبخند، وقتي خوابهايمان را تعبير ميكني و دعاهايمان را مستجاب و آرزوهايمان را برآورده، وقتي قهرها را آشتي ميكني و سختها را آسان. وقتي تلخها را شيرين ميكني و دردها را درمان، وقتي نااميدها، اميد ميشود و سياهها سفيد سفيد... آن وقت ميداني ما چه كار ميكنيم؟
حقيقتش اين است كه ما بدترين كار را ميكنيم. ما نه سپاس ميگوييم و نه ممنون ميشويم ما فخر ميفروشيم و ميباليم و يادمان ميرود، اصلاً يادمان ميرود كه چه كسي دعاهايمان را مستجاب كرد و كي خوابهايمان را تعبير كرد و اشكهايمان را پاك كرد.ما هميشه از ياد ميبريم، ما هميشه فراموش ميكنيم. ما همان انسانيم كه ريشهاش از فراموشي است.
می دونی خدا
خیلی دلم میخواد حرف بزنم
بنویسم
از همه چیز
اما خیلی وقته که نمیتونم حرف بزنم نمیتونم بنویسم
خیلی احساس تنهایی می کنم
دلم میخواد تو تنهایی هام رو پر کنی
می دونم که این منم که به همه چیز حتی تنهایی می تونم معنا بدم
اما ...
هی خدایی
انگاری یه چیزی راه نفس کشیدنم رو گرفته
خدایی مواظب خودت باش
نوشته شده توسط صبا در دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت
به نام خدایی که دوست داشتنی ترین است سلام..سلامی سرشار از عشق و زیبایی و دوست داشتن سلامی از سر مهر و صداقت ..تقدیم شما سه سال پیش همین روز ((همه چیز با خدا ممکن می شود)) خلق شد در واقع صبا تولدی دوباره یافت،آدمهای زیادی آمدن و یادشان ماند و رفتند آدمهای زیادی آمدن و ماندن و جزیی از وجود صبا شدند از خدا خواستم حرفی بزند در این روز که هم دوستان عزیزم که منت گذاشته و تشریف می آورند و هم صبا آرام شود قرآن را باز کردمخداوند از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می کند؛خداوند هیچ خیانکار ناسپاسی را دوست ندارد کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم،نماز را بر پا می دارند،زکات می دهند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداست آیا آنها در زمین سیر نکردند،تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند یا گوشهای شنوایی که با آن(ندای حق) را بشنوند؟ چرا که چشمهای ظاهر،نابینا نمی شود،بلکه دلهایی که در سینه هاست کور می شود بازگشت،تنها به سوی من است هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه آروز می کرد(و طرحی برای پیشبرد اهداف الهی می ریخت) شیطان القائاتی در آن می کرد؛اما خداوند القائات شیطان را از میان می برد،سپس آیات خود را استحکام می بخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است هدف این بود که خداوند القای شیطان را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است و انها سنگدلند و ظالمان در عداوت شدید دوراز حق قرار گرفته اند و نیز هدف این بود که آگاهان بدانند این حقی است از سوی پروردگارت،در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند کسانی را که ایمان آوردند به سوی صراط مستقیم هدایت می کند خداوند حق است و آنچه غیراز او می خوانند باطل است و خداوند بلند مقام و بزرگ است آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛و خداوند بی نیاز،و شایسته هر گونه ستایش است ممنونم از حضورتون از اینکه در این سه سال تنهام نزاشتید و موجب شدید که ((همه چیز با خدا ممکن می شود)) همچنان سر پا باشه خدایا غفلت هامون رو ببخش صبر ارزانی دلهای بی قرارمون کن وجودمون رو لبریز آرامش کن کمک کن تنهات نزاریم تنهاییم؛کمکمون کن دلهایتان مملوء نور خدایی التماس دعا
اربعین حسینی، تکرار یاد و خاطره حماسه سازان کربلاست
تسلیت به همه دوستداران حسین
یا حسین ادرکنی
نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
خدایا قدرتم را دو چندان کن
نه در بازوانم
قلبم را قدرتی بخش
تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل
کنم
تا بدانم عشق چیست
وچگونه عشق بورزم؟
خدایا قدرتم را فزونی بخش
نه چشم هایم را نه زبانم
بلکه فکر و اندیشه ام را
تا بدانم کیستم و چیستم
تا از دوش ناتوانی باری را برگیرم
تا دست سردی را گرمی بخشم
تا دردمندی را آسوده سازم
خدایا قدرتم را افزون کن
نه در گستاخی ونه در گزافه گویی
بلکه روحم را
تا بدانم انسانیت چیست و کجاست
تا بدانم کوتاه ترین راه برای انسان
شدن و انسان ماندن چیست
خدایا کمکم کن
من تمنای قدرت دارم
نوشته شده توسط صبا در پنجشنبه 25 بهمن1386 ساعت 13:10 موضوع | لینک ثابت
گوشه ای دنج ..آرامگاه شیخ اجل سعدی شیراز..تنها پشت به خورشید نشسته ام
نمی خواهم خورشید نگاه دلتنگ و غریبم را ببیند
نمی خواهم خنکای نسیمی که گونه ام را نوازش می دهد از من پیامی به دوست رساند
به یاد می آورم که او زندگی ام را معنا بخشید
که از او رهایی و آزادی را آموختم
هنوز یادم هست که گفت
آن زمان که دلتنگم شدی
آن هنگام که قلبت از غربت و تنهایی به درد آمد
آن هنگام که نفس در سینه ات حبس شد
آن هنگام که تک تک لحظه هایت لبریز سکوت شد
آن هنگام که تمام وجودت انتظار شد
آن هنگام که تنهاتر از تنها شدی
آن هنگام که حتی نسیم صبا ترانه های عاشقانه ات را برایم زمزمه نکرد
آن هنگام که راهی جز ادامه دادن,جز امید برایت نماند
به یاد من
قرآن بخوان ، او را صدا بزن،تا هستی ات را آرامش دهد
همراه با ندایی از دلم،هم صوت به او که برایم آیه الکرسی می خواند
...
بسم الله الرحمن الرحیم
الله لا اله ال هو الحی القیوم
...
دست به ریسمان عروة الوثقی می شوم
هم اکنون تمام وجودم لبریز عشق است
چه کنم با این عشق؟
چه کنم با این نوری که در دلم تابیدن گرفته است؟
باز دلتنگ می شوم
بارها و بارها قرآن خواندم و آرام شدم
اما ...
باز میگردم و رو به خورشید می نشینم
آی خورشید
می دانم که می داند دلتنگم.تو بار دیگر یادآروری اش کن
نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت
دانه باشیم نه سیب
در میان هر سیب دانه ی محدودیست
در دل هر دانه سیب ها نامحدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب

خبر :فلفلی خانوووومم برگشت
نوشته شده توسط صبا در جمعه 12 بهمن1386 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت
کمک کن
در سختی های روزگار
در حوادث روز و شب
از تنگنا های این سو
و
اندوه های آن سو
رهایم کن
نوشته شده توسط صبا در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 11:53 موضوع | لینک ثابت
ثانیه ها می گذرند، لحظه ها عبور می کنند و این منم که گاهی به خود نزدیکم و گاهی آنچنان دور که از درک حقیقت آن چه در اطرافم می گذرد ناتوانم.
آن هنگام که نزدیکم، زندگی را باور دارم و خوشبختی را در پس حضور ناب معنایم حس می کنم.
آن هنگام که دورتر از دورم از خویش، معنایی نیست تا باور کنم طعم شیرین لحظه ها را، غم آنچنان وجود بی مهرم را می گیرد که من تمام هویتم را از دست می دهم.
و تنها معنا درک می کند ناگفته های مرا
خواهان آرامشی عمیقم.
آرامشی که هیچکس نتواند با نگاه، با حرف آن را از من بازستاند.
و من در کنار معنایم عمیق ترین آرامش را حس می کنم.
خدای من
وقتی تو با تمام عظمت در قلب کوچکم جای داری
من نهایت آرامشم
خدایی
شرمنده ام برای تمام لحظاتی که بی تو زندگی کردم.
تمام آن لحظات را بر من ببخش
کمک کن تا در کنار تو آرام بگیرم
نوشته شده توسط صبا در شنبه 15 دی1386 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
باز مانده تنها
در جستجوی معنا
متی بنویس از سر خط
یکی بیاد به حرف تازه تر بگه
اومدی معجزه کردی
خداوند کجا نیست؟
لحظه های جاودانه
کیست انسان
نهانخانه دل
چک چک سقف نگاه
پریشان نامه
آسمونی
به چشم های خود دروغ نگوییم خدا دیدنی است
غم انگیزترین خوشحالی
قلعه ای در آسمان
شمیم هدایت
صاحب لحظه هاي تنهايي
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
طراح قالب
POWERED BY