در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم میکند:
آسمان آبی که می بینم و میدانم نیست
خدایی که نمی بینم و میدانم هست
معتقدم زبان درد ، زبان خاصی است که از طریق روح کلمات در سیال آسمان شناور میماند و بر دلهای دردآشنا مینشیند . که گاه با یک آه دلی میلرزد و فرومیریزد . هر دنیایی روح خاص خود را دارد و آشنایش را می یابد . تا از کدامین دنیا باشیم ؟
در میان سبکبالان شهر میخرامم و چون مستان خراب ، بی مقصود و در هیمان ، دل به هر کوی و سوی میکشانم تا شانه ای . وه که چه شوریست در دلهای وهم آلود این خرامندگان عشق و جوانی و دلشدگی . و زندگانی چه شاداب و پرطراوت میانشان جاریست ...
در بی ملالی خویش ، خود را سوخته ترین نی از نیستانت میابم و خراب ترین ویرانه در خراباتت . این ساغران شب ، هرکدام ره به شرابی بردند و وان دلشدگان هرکدام دلبری در آغوش گرفتند . و این میان ، من ماندم و حیرت تجرید خویش . زانو زده ام از درد جانکاه کثرت در این بیابان تاریک و سرد هبوط .
چگونه باور کنم پلک تو را که میدانم تو را خواب فرانمیگیرد و چگونه مرگ دل را بپذیرم و حال آنکه تو خود میدانی آنچه خود نهادی . تو خود ساختی و خود پرداختیم و من این میان میدانم که در انبوه کاروانیان این سلوک خاموش ، تنها ساغر من بود که شکستی تا شرابم از کفم برود .
فقیر افتادم . لبالب فقر . یاس برجانم افتاد که در خماری این شب دیجور ، چکنم با جامی ناپیدا و پیاله ای بشکسته ؟ آری زانو زده ام در این وحشت حزین و تابی ندارم بر طاقت. اما در قعر نومیدی از انیسی مهربان ، میدانم که ... ...
آری میدانم ، که اگر با من سرّی نبودت در میان ، پس چرا تنها ساغر مرا از کفم ربودی ؟ میدانم امریست بین ما به تناسف ، که نمیگویی با من در میان اینهمه اغیار طعان ، تا فروبریزد حصارهای باور کوته ام ، تا هیمان انقطاع فرا بگیردم .
این شب اما ویرانه ام ، و خراب ، و مست . پیمانه ام شکسته و لبم لبالب عطش . اینک من خود همه پیمانه ام . . .
الها ! شراب . . . شراب .
برگرفته از : آنسوی مغاک بی گذر
الها !
تو که درد رو می فهمی ...چرا درمون نمیشی؟؟؟
حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست
خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده برای کمال ما
خوش آنروز که دریابیم جادوی حضور یکدیگر را
....
سلام و ایام به کام
به نظر من که واقعا همیشه همینه..با تمام وجودم احساسش کردم
امیدوارم همه خودشون درست تصمیم بگیرن که جادوی حضورشون چی باشه و چگونه!
شاد باشید و سرفراز

با بال های شکستن
پریدن هنر است
این را همه شکستگان می دانند
..............................................................................................................
.......................................................
..............................
.................
..........
................................................................................................................
باز غبار غم بر جان اندوهناکم نشسته ...
باز ابرهای اندوه،آسمان دلم را پوشانده...
و می فشارد گلویم را بغض فرو خورده ام ...
دلتنگم
دلتنگ روزمرگی،دلتنگ بیهودگی ...
چند روزی است
ای که به داغ عشق تو عالمی پر غوغا شده
. : . صبا دست خالی است . : .
ای که به ناز حسنت دست خوبان همه ترنج گشته ...
از بهر ما گوشه نشینان و سوته دلان
پیرهنی،عطری،وعده دیداری بفرست
تا باز شود دیده دنیا بینمان.
به حتم ز این دلتنگی جانکاه امید رهایی نمی رود

بسمک یا لطیف
زندگی زیباست ، اما شهادت از آن زیباتر است . سلامت تن زیباست ، اما پرنده ی عشق ، تن را همچون قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند . و مگر نه آنکه گردنها را باریکتر آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق ، آسانتر بریده شوند ؟ اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر . پرنده ی مهاجر از ویرانی لانه اش نمیهراسد . و مگر نه آنکه از پسر آدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست بدارد ؟ و مگر نه آنکه خانه ی تن راه فرسودگی میپیماید تا خانه ی روح آباد شود ؟ و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینه ی سرگردان آسمانی ـ که زمین باشد ـ برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده اند ؟ و مگر از درون این خاک ، اگر نردبانی به آسمان نباشد ، جز کرمهایی فربه و تن پرور بیرون می آید ؟ اگر قبرستان جاییست که مردگان را در آن به خاک سپرده اند ، پس ما قبرستان نشینان عادات و روزمرگی ها را ، کی راهی به معنای زندگی هست ؟
شهید سید مرتضی آوینی
یلدا می آید و با محرم عجین می شود
شاد باش که در زمره رندان جهانیم
دردی کش و مست رخ مجذوب زمانیم
محرم هم آمد
صدای نوحه رو از تکیه کنار خونمون می شنوم
بهم آرامش میده
اما دلم خیلی می گیره
محرم رو بهتون تسلیت می گم..واسه همه دعا کنید...زیارت عاشورا در برآورده شدن حاجاتتون ردخور نداره.
خدایا به حق حسینت به داد همه ما برس که بی تو و حسینت زندگی ما هیچ و پوچ است

حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند .
چایمن
خدايا
ميخواستم برايت بگويم و از بخشندگي تو بخواهم
اما
گويي كه مرا باز مي دارد از خواستن،احساسي كه در وجودم است
اين زمان يادم مي آيد از نافرماني امري كه مرا به راستي به سويش خوانده بودي ونهيي كه مرا از آن بازداشته بودي و نيز كوتاهي در شكر نعمتي كه به من بخشيده بودي
اما
خدايا
چگونه مي توانم نا اميد باشم وقتي مهربانيت را به ياد مي آورم و نعمت هاي بي شمارت را كه بي مقدمه و بي هيچ سابقه اي بر همه ارزاني داشته اي
اكنون اين منم آن بنده ذليلي كه بر در خانه عزتت ايستاده و شرمندگي عصيان از رويش مي بارد و اين در حاليست كه هيچ گاه از انعامت بي بهره نبوده است
خدايا
آيا اقرارم به بدي كردارم به نزد تو مرا سودي مي دهد و اعترافم به زشتي رفتارم مرا از عذاب رهايي مي بخشد؟
خدايا
آيا در در اين مقام و موقعيتم تيغ خشم خود رابر من آختهاى و در همين هنگام كه ترا همى خوانم غضب خود را همراه من ساختهاى؟
خداوندا
اي وجود پاك و منزه
نااميد نمي شوم زيرا كه تو خود در توبه را به رويم گشودي
اما همچون بنده اي كه به خود ستم نموده و در حق حرمت پروردگارش سهل انگاري نموده با تو سخن مي گويم
اي خدا
بسان بنده اي با توسخن مي گويم كه شمار گناهانش عظيم گشته و ايام عمرش سپري شده و چون مي نگرد در مي يابد كه وقت كار گذشته است و دوران عمر به پايان رسيده است بنده اي كه يقين دارد از عذاب تو پناهي و از انتقام تو گريزگاهي نيست و اكنون به قصد بازگشت به سوي تو روي آورده و توبه اش را براي تو خالص ساخته است.
با دلي پاك به سوي تو برخاسته و با ناله اي محزون و آهسته تو را خوانده است در حالي كه از شدت فروتني در برابر تو خم گشته و از كثرت سرافكندگي در خود خزيده است.ترس بر پاهاي ناتوانش لرزه افكنده و سيل اشك گونه هايش را در بر گرفته و در آن حال با تو چنين نجوا مي كند:
اي مهربان ترين مهربانان
اي مهربان ترين كسي كه طالبان رحمت، شب وروز آهنگ او كنند
اي مهربان ترين وجودي كه آمرزش طلبان به او گروند
اي كسي كه بخششت از انتقامت افزون است و خشنوديت از خشمت بيشتر است
اي وجودي كه بندگان درگاهت را به پذيرفتن توبه عادت دادي و اصلاح امور فاسدان را به وسيله توبه خواستار شدي
اي خدايي كه عمل اندك بندگانت تو را خشنود مي سازد و اندك ايشان را پاداش فراوان مي دهي
اي كسي كه اجابت دعا را بر بندگانت ضمانت كردي و به آيين مهرباني پاداش نيكو را بر ايشان وعده دادي
خدايا
من آن گنه كارترين گنه كاري نيستم كه تو او را آمرزيده باشي
و آن نكوهيده تريني نيستم كه عذر به درگاه تو آورده و تو عذرش را پذيرفته باشي
و آن ستمكارتريني نيستم كه نزد تو توبه كرده و تو باز به او احسان كرده باشي
بلكه باز مي گردم به سوي تو به مانند بازگشت كسي كه از كرده پيشين خود پشيمان است و
از آنچه بر او گرد آمده نگران و
از ورطه اي كه در آن افتاده از روي خلوص شرمسار است
باز مي گردم به سويت همانند كسي كه مي داند بخشش معاصي عظيم در نظر تو بزرگ و دشوار نمي نمايد و تحمل جرم هاي بيرون از حد بر تو گران نمي آيد
خدايا
محبوب ترين بندگان در نظرتو كسي است كه سركشي بر تو را فروگذارد و از اصرار بر گناه اجتناب كند و طلب آمرزش را ادامه دهد و من نزد تو بيزاري مي جويم از آنكه سركشي كنم و به تو پناه مىبرم از آنكه در گناه اصرار ورزم و براى آنچه در آن كوتاهى كردهام از تو آمرزش مىطلبم و براى هر عملى كه از انجامش فرو ماندهام از تو يارى مىجويم
خدايا
بر محمد و آلش رحمت فرست و حقوقى را كه برگردن من دارى بر من ببخش و از آنچه مستوجب آنم معافم دار و از آنچه بدكاران از آن هراسانند پناهم ده زيرا كه تو بر عفوت كمال قدرت را دارى و براى آمرزش مورد اميدوارى هستى و به درگذشتن از گناه معروفى
خدايا
حاجتم را جز در خانه تو محل طلبيدنى نمي دانم و و گناهم را غير از تو آمرزندهاى نمي يابم
حاشا كه چنين نباشى!
خداوندا
من جز از تو بر خود بيم ندارم زيرا كه توئى سزاوار پرهيزكارى و اهل آمرزش
بر محمد و آلش رحمت فرست و حاجتم را روا كن
خدايا
مطلبم را برآور و گناهم رابيامرز
و دلم را از ترس ايمن ساز زيرا كه تو بر هر چيز قدرت كامل دارى و آن كار بر تو آسان است
دعايم را مستجاب فرماى اى پروردگار جهانيان
اي مهربان ترين مهربانان
برگرفته از صحيفه سجاديه با تلخيص